تبلیغات
شبی که تقدیر یک فرشته نوشته شد . . . - خاطره ای خاکستری

شبی که تقدیر یک فرشته نوشته شد . . .

من زاده شبم!

خاطره ای خاکستری

همیشه خواب می دیدم . . . که به حرم امام رضا می روم و ارزوی

خوردن غدای امام را داشتم اما همیشه صف تمام می شد و به من چیزی نمیرسید !

دیروز پس از سالها ارزویم رنگ واقعیت گرفت!

سوار خط 12 شدم . . . بعد از 60دقیقه ماندن در ترافیک بلاخره به حرم

رسیدم . . . بهرحال به هر ترتیب که بود خدا قسمتم کرد و غذای

اقارا خوردم . . .

زیارتی کردم و وارد صحن جمهوری شدم.

خوشحالی در صورتم موج میزد . . . اما . . نا گهان صدای گریه های

کودکی توجه ام را جلب کرد!!!

پدری را دیدم که در صحن حرم جایی که فرشته ها بال هایشان را

به اغوش اسمان میسپارند . . .

و ضامن اهو نظاره گر زوارش است . . .

کودکش را به باد کتک گرفته بود . . . کودک کمتر از دوسال سن

داشت در این میان مادرش نیز کتک میخورد!!!!!!!!!

گریه ام گرفت ! شرمنده بودم در برابر ضامن اهو . . .

خدایا در حریمت چه بی پروا معصیت میکنند . . .

 .

.

.

چه کسی ضامن این دو میشود!؟

 

 

 

 



[ سه شنبه 4 مرداد 1390 ] [ 11:45 ب.ظ ] [ ثمین ] [ نظرات() ]